بررسی تأثیر و نقش دین بر معماری ایران و بررسي نمونه هاي تأثير دين بر هنر معماری

آنچه از اين رهگذر، به دست آمده، اين است كه هنر، هر گاه در خدمت دين قرار گرفته و از آن تأثير پذيرفته است، خود را جاودانه نموده و هر گاه رو در روي دين قرار گرفته، به ورطه ي روزمرگي و بيهودگي و زوال افتاده است، چنان كه در دوران معاصر، شاهديم كه در كنار بررسی تأثیر و نقش دین بر معماری ایران و بررسي نمونه هاي تأثير دين بر هنر معماری|30014242|arshad100|بررسی تأثیر و نقش دین بر معماری ایران و بررسي نمونه هاي تأثير دين بر هنر معماری
با سلام و درود خدمت خدمت شما پژوهشگر عزیز در این مطلب از سایت فایل با عنوان بررسی تأثیر و نقش دین بر معماری ایران و بررسي نمونه هاي تأثير دين بر هنر معماری هم اکنون آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید .

آنچه از اين رهگذر، به دست آمده، اين است كه هنر، هر گاه در خدمت دين قرار گرفته و از آن تأثير پذيرفته است، خود را جاودانه نموده و هر گاه رو در روي دين قرار گرفته، به ورطه ي روزمرگي و بيهودگي و زوال افتاده است، چنان كه در دوران معاصر، شاهديم كه در كنار تعالي هنر ديني، به خدمت گرفتن هنر براي اهداف پست و بر خلاف رسالت اديان، (از قبيل: استفاده از هنر براي بهره برداري هاي جنسي، ترويج پوچي، القاي برتري نژادي و...) است.



اسطوره ها، شخصيت هاي برجسته و ماندگاري هستند كه در بخش تاريك تاريخ ملت ها (يعني پيش از شروع تاريخ نگاري و كتابت) زيسته اند و به دليل نقل شفاهي و سينه به سينه، با اشيا و حوادث و سمبل ها و آرمان هاي ملت ها درآميخته اند و به نمادهاي هويتي براي آنها و فرهنگشان تبديل شده اند، گرچه به تمامي حقيقتا ندارند و در وجودشان، حقيقت و رؤيا (آرمان)، به هم گره خورده است، مانند: سيمرغ (هما) و زال و رستم در فرهنگ ايراني و گيلگمش در بين النهرين و حاتم طايي در حجاز و اطلس و آشيل در يونان.







رابطه ي دين و هنر معماری



دين، از جهت ماهيت دروني و باطني، حقيقتي آرماني و متعالي است كه ذاتا مطلوب بشر است و هر انساني، بالطبع در آرزوي دستيابي به آن است. اين حقيقت كه به «كمال مطلق» تعبير شده است ، بر تمام زندگي انساني كه در جستجوي كمال است، تأثير مي گذارد و او را در يك نظام عقيدتي و رفتاري كه مجموعه اي از هست ها و نيست ها و بايدها و نبايدها و بهترين ابزار و راه براي دست يافتن به آن كمال مطلق است، قرار مي دهد.(2)



امروزه، هم تأثيرات اديان الهي و هم غير الهي در هنر، مورد بحث قرار مي گيرد؛ چرا كه از ديدگاه پژوهشگران معاصر، دين، مجموعه اي از اصول ثابت، احساسات و حركات جمعي است كه فرد را عميقا تحت تأثير قرار مي دهند و در كارهاي روزمره ي او، مخصوصا خلق اثر هنري، جلوه گر مي شوند.(3)



شافتس بري (Shafts Bury) در تعريف هنر و زيبايي شناسي آن مي گويد: «زيبايي، فقط به وسيله ي روح، شناخته مي شود و خداوند، زيباي اصلي است».(4) فيخته (Fikhteh)، به نوعي، حرف او را تأييد نموده، مي گويد: «هنر، ظهور و بروز روح زيباست و مقصدش تعليم و تربيت. مقصود از هنر، تربيت متوازن سراسر وجود انسان است».(5) اما هگل (Hegel)، هنر را «تحقق همانندي تصور زيبايي با حقيقت زيبايي» مي داند كه «در كنار دين و فلسفه، راهي براي درك و بيان عميق ترين مسائل انساني و عالي ترين حقايق روح است.»(6) در اين ميان، لئو تولستوي، در تعريفي زيبا از هنر مي گويد: «براي اين كه هنر را دقيقا تعريف كنيم، پيش از همه، لازم است كه به آن، همچون يك وسيله ي كسب لذت ننگريم؛ بلكه هنر را يكي از ملزومات حيات بشري بشناسيم».(7) پيداست كه همه ي اين تعاريف، تعريف «هنر متعهد به آسمان» يا «هنر متعالي» است.



با مد نظر قرار دادن تعاريف بالا، مي توان هنر را «شكلي نو و دل پذير و نمودي پرجاذبه از حقيقتي اصيل و ماهيتي آرماني» دانست كه ريشه در فطرت پاك انسان دارد و او را از «آنچه هست» به سوي «آنچه بايد باشد»، راهنمايي مي كند. به عبارتي، مي توان چنين نتيجه گرفت كه هنر متعالي، مانند دين، سعي دارد تا با توجه دادن انسان به فطرت پاك و الهي خود، همان اهداف دين (يعني تقويت و تصحيح رابطه ي انسان با: خدا، خود، همنوعان و جهان هستي) را محقق سازد.