بررسی عدالت و مفاهيم پايه ای آن در تشيع و مهدويت

فرمت فایل: word تعداد صفحات: 61 مباني معرفت شناسي عدالت هر نظريه اجتماعي حداقل با سه رکن مواجه است: انسان شناسي، ارزش شناسي و عقلانيت. در بحث انسان شناسي، ديدگاه ما در خصوص انسان مهم است آيا انسان را موجودي خردمند مي دانيم که با خرد خويش مي تواند راهبررسی عدالت و مفاهيم پايه ای آن در تشيع و مهدويت|30014945|arshad100|بررسی عدالت و مفاهيم پايه ای آن در تشيع و مهدويت
با سلام و درود خدمت خدمت شما پژوهشگر عزیز در این مطلب از سایت فایل با عنوان بررسی عدالت و مفاهيم پايه ای آن در تشيع و مهدويت هم اکنون آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید .

فرمت فایل: word



تعداد صفحات: 61







مباني معرفت شناسي عدالت



هر نظريه اجتماعي حداقل با سه رکن مواجه است: انسان شناسي، ارزش شناسي و عقلانيت.



در بحث انسان شناسي، ديدگاه ما در خصوص انسان مهم است آيا انسان را موجودي خردمند مي دانيم که با خرد خويش مي تواند راه خود را پيدا کند؟ در انديشه هاي اسلامي، با چگونه انساني روبروييم؟ رابطه انسان و طبيعت چگونه رابطه هاي است؟ رابطه انسان با انسان هاي ديگر چطور؟ رتبطه انسان با خيرو با خداوند چه تاثيري در روابط ديگرش دارد؟ آيا ما براي انسان نقش انتخابگري قائليم و يا انسان اسلام هميشه منتظر است تا کسي دست او را بگيرد؟ شان آزادي انسان چقدر است؟



در باب رکن دوم که ارزش هاي پذيرفته شده در يک فرهنگ است، بايد بدانيم اين ارزش ها از کجا آمده اند و آيا پذيرفتن آنها فرايندي عقلي داشته است يا خير. در هر فرهنگ ارزش هايي وجود دارد و آنچه با هم فرق مي کند نوع رابطه اين ارزش ها با يکديگر است. مساله ديگر اين است که ايا ما اب مجموعه منظم و منسجمي از ارزش ها مواجهيم يا خير. ارزش ها بايد بگونه اي با هم ارتباط داشته باشند تا دچار تزاحم دروني نگردند. ارزش ها هميشه در يک نظام ارزشي مطرح مي شوند. به علت اختلاف ارزش ها در هرنظام ارزشي با ديگر نظام ها، فرهنگ ها با هم فرق مي کند. يک فرهنگ ازادي محور است و فرهنگي ديگر ارزشي ديگر را محوريت مي دهد. در نظام ارزشي ما ارزش ها چگونه با هم در ارتباط هستند؟ چه ارزش هايي فراتر و چه ارزش هايي فروتر هستند؟ خيرهاي برتر و برترين نزد ما کدامند؟و چه مفهوم و معنايي دارند؟ جايگاه تقوي کجاست و چگومه قابل اندازه گيري است؟ چه جايگاهي در ارتباط با موضوع انتخاب ما دارد؟در مساله ولايت، تبعيت و التزام جايگاه عقل چيست و جايگاه مصلحت کدام است؟



عقلانيت ها از يکديگر متفاوت است. يک ليبرال اومانيسم در مباحث خود تنها به عقل بشر تکيه مي کند اما يک مسلمان به وحي نيز اعتقاد دارد. جايگاه عقل در اين دو فرهنگ با يکديگر متفاوت است. بايستي بدانيم عقل انسان چه جايگاهي در استدلاي هايمان(به عنوان مسلمان و معتقد به وحي) دارد. کارکرد عقل در مراجعه به وحي چيست؟ آيا عقلانيت مورد نظر ما زمانمند و مقيد به زمان و مکان است؟ آيا در چارچوب تفکر اسلامي به نوعي تعدد قايل هستيم؟ حد و مرز ان چيست؟ آيا مي توانيم به سمت يک اجماع حرکت کينم و تعدد رايمان را حل نماييم؟ راه و روش ان چيست؟آيا حقيقت را تفسير، تاويل، کشف يا اختراع مي کنيم؟



بنابراين مطابق ديدگاه کتاب، بايستي مباني انسان شناسي، ارزشي و اخلاقي و مباني عقلاني نظريه عدالت اجتماعي را بدانيم. بايستي بدانيم که:



1. مباني انسان شناسي نظريه عدالت اجتماعي در اسلام چيست؟



2. جايگاه عدالت در نظام ارزشي اسلام چيست؟ با چه ارزشهايي همتراز و يا در تضاد قرار مي گيرد. و چه ارزش هاي اخلاقي اي پايه سياست قرار مي گيرند؟



3. مطابق انديشه هاي اسلامي، چه ديدگاهي نسبت به عقل وجود دارد؟ عدالت تا چه اندازه متاثر از عقل است و در چه جاهايي بايد به وحي رجوع نمود؟ آيا در انديشه اسلام، با مفهوم و درکي يکسان از عدالت مواجهيم و يا اختلاف نظر وجود دارد؟ اين اختلافات اگر وجود دارد، در چه فسمت هايي است؟ آيا قابل حل است؟ از چه راهي مي توان به اجماعي در زمينه عدالت دست يافت؟



البته چنانکه پيداست در دل سه رکن معرفتي فوق، مباني ديگري نهفته است که بايد حل شود و نيز سوالات ديگري که در زمينه راه و روش هاي دست يافتن به اجماع و رسيدن به حقيقت وجود دارد.



گفتمان عدالت؛ پيش شرط ظهور



اشاره : غيبت و ظهور، ازپديده‏هاى پررمز و راز، و در عين حال پر جاذبه تاريخ است. در چرايى غيبت صحبت‏هاى فراوانى شده است و در باره زمان ظهور و شرايط آن سخن‏هاى گوناگونى گفته شده است. در اين نوشتار برآنيم تا يكى از پيش‏شرطهاى ظهور را كه كم‏تر و يا اصلا به آن توجهى نشده است، مورد بررسى قرار دهيم. اين پيش شرط عبارت است از اين كه عدالت، گفتمان بشر قرار گيرد. چيزى كه هم اكنون شاهد آن نيستيم.



1 امامت؛ نياز بشريت



»امامت« در تفكر شيعى، يعنى زمامدارى و اداره امور بشر در راستاى هدايت الهى. انسان به معنى عام كلمه هيچ‏گاه از وجود راهبر و راهنما بى‏نياز نبوده و نيست.1 و به همين جهت زمين هيچ‏گاه از حجت خداوند خالى نبوده، نيست و نخواهد بود. اولين انسان روى زمين، حجت خداوند بوده است و آخرين انسان نيز حجت خداوند خواهد بود. از زمان حضرت آدم(ع) تا كنون، همواره زمين از حجت خداوند بهره‏مند بوده است.2 هر جا انسان يافت شود، امام و حجت خداوند وجود خواهد داشت، حتى اگر تعداد انسان‏ها به حدّ تشكيل يك جامعه نرسد.3 بنابر اين، پيش از انسان و همراه انسان‏ها و پس از آنها، حجت خداوند وجود خواهد داشت.4



2 نادر بودن دولت امامت



تاريخ بشر از آغاز تاكنون، به ندرت شاهد تشكيل »دولت امامت« بوده است. هرچند خداوند براى اداره امور بشر، طرح امامت را ارائه كرده است، اما در عمل كمتر اين امر تحقق پيدا كرده است. شايد دولت امامت در طول تاريخ انگشت شمار باشد. اين خود جاى سؤال دارد كه اگر امامت نياز بشريت است، چرا دولت امامت، به ندرت تشكيل شده است؟





3 آفرينش و قوانين تكوينى وتشريعى



جواب پرسش فوق را از اينجا آغاز مى‏كنيم كه در نظام آفرينش انسان، دو گونه قانون وجود دارد: قوانين تكوين و قوانين تشريع. خداوند متعال وظايف و تكاليفى را براى بشر در نظر گرفته است كه »شريعت« ناميده مى‏شود. هرچند قوانين شريعت، مسؤليت‏آور است و انسان بايد در برابر آن پاسخگو باشد. اما نظام آفرينش را خداوند به گونه‏اى تنظيم، طراحى و برنامه‏ريزى عامل اصلى ستم، چيزى است كه هم در حاكميت سلطان (نظام‏هاى سلطنتى) وجود دارد و هم در حاكميت مردم (نظام‏هاى دموكراتيك). از ديدگاه دين منشأ ظلم و ستم، هواى نفس است. هوس آدمى، كارخانه توليد ظلم است.



نكرده كه بشر ناخواسته و به اجبار هر چه را در شريعت آمده است، عمل كند. بلكه به بشر اختيار و حق انتخاب داده است.5 انسان »مى‏تواند« انتخاب كند و شريعت را برنگزيند. اين امكان در نظام آفرينش انسان قرار داده شده كه اگر بشر خواست راهى غير از راه خدا را برگزيند، خواست او در عمل انجام شود. پس هرچند شرعاً موظف به انجام قوانين شريعت است، اما تكويناً مجبور به پذيرش شريعت نيست، بلكه بايد خود انتخاب كند و برگزيند.





4 امامت، تابع قوانين تشريع و تكوين



امامت نيز تابع همين دو دسته از قوانين تشريع و تكوين است. امامت از قوانين شريعت است و لذا بشر به پيروى آن موظف است و درباره آن بايد پاسخگو باشد. اما به حكم تكوين، حاكميت يافتن امامت و تشكيل دولت امامت، اجبارى و به صورت تكوينى صورت نمى‏پذيرد، بلكه بر اساس آن چه در شماره 3 گفتيم، انسان بايد آن را انتخاب كند و در راه استقرار دولت امامت تلاش نمايد.





5 استضعاف امامت



اگر بشر به وظيفه خود درقبال امامت عمل نكند، پديده »استضعاف امامت« پيش مى‏آيد. استضعاف امامت يعنى تضعيف امامت و بى‏ياور گذاشتن آن. آن‏گاه كه جامعه‏اى جريان امامت را تنها گذارد و منطق آن را نپذيرد و آن را در اقليت قرار دهد و به انزوا سوق دهد، گفته مى‏شود كه امامت را تضعيف كرده‏اند. استضعاف امامت، كاهش نقش آن در جامعه، و به طور مشخص كنار گذاشتن آن از جريان حاكميت است.





6 ره‏آورد استضعاف



ره‏آورد استضعاف امامت، دو چيز بوده است: اوّل »خانه‏نشينى امامت« و دوم »غيبت امامت«. بر همين اساس مى‏توان اين مقطع از تاريخ امامت را به دو دوره خانه‏نشينى و غيبت تقسيم كرد. دوره خانه‏نشينى، تا پيش از آخرين امام است و دوره غيبت، مربوط به امام آخرين. در مكتب اسلام تعداد امام، معين و محدود است. از اين رو در آخرين امام، پديده خانه‏نشينى (كه نهايت آن شهادت است) رخ نمى‏دهد. براى وضعيت آخرين امام، تدبير خداوند متعال غيبت و سپس ظهور است.





7 انواع حاكميت



با استضعاف امامت، فصلى در تاريخ بشر گشوده مى‏شود كه بايد آن را »گسست امّت از امامت« ناميد. در اين فصل جديد، بشر از طرح شريعت الهى براى اداره جامعه، فاصله گرفت و به »طرح‏هاى بشرى« روى آورد و بدين سان نوع ديگرى از حاكميت، شكل گرفت. در اين نوع از حاكميت، بشر به جاى خدا نشست و همه امور را بر اساس خواست خود تنظيم كرد. از اين روى قرآن كريم از دو نوع حاكميت نام مى‏برد: »حاكميت نور« و »حاكميت نار«. امام صادق(ع) در تبيين ديدگاه قرآن كريم درباره نوع اوّل حاكميت، به اين آيه شريفه استناد مى‏كنند كه خداوند مى‏فرمايد:



َجَعَلْنَهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا.



... و همه را پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت مى‏كنند.6



سپس حضرت در تبيين نقطه محورى اين نوع از حاكميت، دست بر روى كلمه بأمرنا مى‏گذارند و در تفسير آن مى‏فرمايند:



يعنى نه به خواست مردم؛ در اين حاكميت، خواست خداوند را بر خواست بشر و حكم خداوند را بر حكم بشر مقدم مى‏دارند.



همچنين درباره نوع دوم حاكميت از ديدگاه قرآن كريم، به اين آيه شريفه استناد مى‏كنند كه خداوند مى‏فرمايند:



وَجَعَلْنَهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يوم القِيمَةِ لايُنصَرُونَ7.



و آنان را از آن‏گونه پيشوايانى ساختيم كه مردم را به آتش دعوت مى‏كنند و در روز قيامت كسى ياريشان نكند.



و سپس در تبيين محور حركت اين نوع حاكميت به دو مطلب مهم اشاره مى‏فرمايند: يكى اين كه خواست مردم را بر خواست خداوند و حكم مردم را بر حكم خداوند مقدم مى‏سازند؛ و ديگرى اين كه ماهيت اين كار، مبنا قرار گرفتن »هوس« به جاى قرآن كريم است8.



در منطق قرآن و حديث، حاكميت نوع دوم، »طاغوت« خوانده مى‏شود.





8 انواع طاغوت‏ها



بنابر آن چه گذشت مى‏توان گفت كه دوره گسست، دوره ايده‏هاى بشرى و نظام‏هاى مبتنى بر ايده‏هاى بشرى